تبلیغات
✿دنــــیای پـــاک فرشـــته ها✿

✿دنــــیای پـــاک فرشـــته ها✿

khodam

salam behameye dustayi ke be webloge manam yesari mizanan gahi oghat

mamnun misham tu nazare khususi khodetuno moarefi konin.esm hatman bashe vakhti khastin nazari bezarid

mamnune hamatun:x



[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

...

 

 

دوری ات؛


حقیقتی تلخی، که همیشه بر لبت خودنمایی می کرد!



وفاداری ات ؛


دروغی خوبی، که همیشه با خود می گفتم!


قلبت؛


امیدی که به قلبم وعده داده بودم!


من؛


مات شده ی عشق!


دیروز؛


روزگاری که با نامت حرام شد!


امروز؛


زندگی ام با یادت حرام شد!


فردا؛


روزگاری که فرصتی باقی نیست!


نتیجه؛


نوشته هایم ، به فدای كسی كه شعر هایم را میخواند!



[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

.

 

 

رفتگر را اخراج كنید !

 

پاییز دیوانه اش كرده

 

جای جارو ، قدم میزن
د

 

گام هایش نفس های برگ را



به خش خش می كشاند



برگ های طلایی را لمس میكند



درخت كهنه را به هوس می كشاند



خانه مورچه ای كه در عشق بازیست



ناخواسته ، ویران میكند



میتواند جارو زند به حلقه ی طلایی

 

كه نام مرا بر انگشت نشانه ات حك كرده است



[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

خیانت

 

 

هر عاشقی را دیده ام، ادعایی دارد ،طعم خیانت را با چشمانش نوشیده است



فریاد میزند، که بـدی را به چشم دیده ، خورده است!



با چشمانی ابری ، ناله ی تنهایی سر ، میدهد



خود را قربانی ، این و آن سر میدهد..
.


آری خودمان دنیا را ، به گریه انداختیم



دست هر معشوقی را گازی زدیم!



پس شدیم ، عاشق، جای دندان دیگری را

 

جلوی آینه در چشم خود دیده ایم!



[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

الان داره بارون میاد

 

 

آخرین باران هم آمد


شاید


وسوسه ات كند


قدم زدن


امشب تمام شدنی ست


باران...


فردا هم می خواهمت



[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

...

 

حالا می فهمم چرا میگن قبل از ازدواج نباید با کسی بود...



حالا می فهمم چرا مردا از یه سن که بگذره دیگه به این راحتیا نمیتونن ازدواج کنن...



حالا می فهمم عشق و دوست داشتن باید به وجود بیاد بعد از ازدواج و سنتی باید ازدواج کرد !



پشت همه این جمله ها چندین سال خاطره خوابیده ، یه عالمه شادی و خنده و لذت و غم...



ما دیگه فکرامون مسموم شده ، انتخابامون بیمار شده ، خودمون نیستیم ...



یه روزی عاشق شدیم و بهش نرسیدیم یا زد تو ذوقمون...



از اون روز به بعد خی چرخیدیم و چرخیدیم تو آدما بعضیامون انتقام اونو از بقیه گرفتیم ،



کلی دل شکوندیم.... کلی عمرمون گذشت...



شاید کلی خاطره ساختیم بازم ، اما آخرش هیچکسی اون آدم اولی نشد و هیچوقت اون حس برنگشت...



واسه همین هی مقایسه کردیم همه چیز طرفمونو با عشقمون و حسرت خوردیم... !



امیدوار نشیم اون مادری که وقتی بچشو بغل کرد ، یکم اشکش از ذوق بود ، یکم از اینکه این بچه میتونست بچه عشقش باشه...

اگه مال اون بود ، الان چه شکلی میشد ! کاش الان اون پیشم بود...



کاش نشیم اون پدری که مشکل جنسی نداشت ، اما انقدر عشقش میومد جلو چشمش که یا دوری میکرد یا موقع رابطه حواسش همه جا بود بجز همــدمش !



نسل بعد از من !



همه تصمیمایی که الان میگیری تو آیندت گریبانتو میگیره ...

 

هر دلی که از غرور بشکنی ، اینکه فکر کنی همیشه واسم هست بزار من حالمو بکنم...



هر رابطه ای که برقرار میکنی ، یه جایی داره از عشقت به اون آدمی که واقعا باید بهش عشق میورزیدی کم می کنه ...



نسل بعد از من !



شمایی که اینقدر زود از ما دارین همه چی رو بی پروا تجربه می کنین و فکر می کنین کار درستو انجام میدین ، اگه من الان برمیگشتم به 15 سالگیم ، با هیچکس رابطه جدی برقرار نمیکردم تا اون آدم رو پیدا میکردم و اونو نگه میداشتمش تا روز آخری که نفس میکشیدم همه عشقمو به اون میدادمو بـــس !



بچه ها خاطره سازی نکنید یه روز همه خاطراتتون رو آه میکشین...



هیچ چیز بدتر از این نیست که بدونی اونی که فقط مال خودت بود و میخواستی واسه همیشه مال خودت باشه ، الان نصیب کسی دیگه شده یا تو همین روزا میشه و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی...


بعضی وقتا به خودم میگم دلو میزنم به دریا و به یه نفر دل میدم به امید معجزه ، که همه چیزای بد گذشته ات فراموش بشه ، اما آخرش به این میرسی که هیچ افسونگری نمیتونه اون حسای پاک عشقای اول و عشقای بچگیت رو بهت برگردونه...



من تو زندگیم اشتباه زیاد کردم اما بزرگترین اشتباهو وقتی مرتکب میشی که فک میکنی این حسای قشنگ و بی آلایش که الان باهاش داری ، بازم با کسای دیگه واست اتفاق می افته... ! آدما بازم میان تو زندگیتو میرن اما نه اون آدما اون آدم میشن ، نه این حس اون حسای قشنگ...



اگه کسی داشت بهتون وابسته میشد و عاشقتون میشد و تو اون حس رو بهش نداشتی و میدونستی هم پیدا نمیکنی ، باهاش بازی نکن ؛ به خاطر لذتت قــاتــل نشو !



آره قاتل فقط به کشتن آدما نیست ، وقتی کسی رو مجنون خودت میکنی و تنهاش میذاری این آدم دیگه زنده نیست ؛؛ یعنی زندس اما زندگی نمیکنه ، فقط نفس میکشه



خلاصه که آدمایی مثه من 2 راه بیشتر ندارن !!! یا به امید معجزه زندگی میکنن و پیش برن تو سراب خودشون یا هم با کسی که واقعا دوستشون داره باشن و فقط سعی کنن درکش کنن و کم اذیتش کنن که اونم چیزی جز عذاب وجدان براشون نداره...



اما خوش به حال اونایی که نه احساس دارن و نه به این چیزا فکر میکنن ، این احساس طلسم عذاب آوری که خدا تو وجود ما آدما گذاشته تا هرجا راهو اشتباه رفتی ، یادت بندازه مسیرو درست انتخاب کنی ، وگرنه تا آخر عمرت تو بن بست پــوچــی گیر میکنی ... !



[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

وابستگی

 

صدای نفس هایت


ریتم قلبم


آرام تر


لعنتی...


من در كنارت زنده ام



[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

صندلی

 

برای دورغ هایم خدا را قسم...


حقیقت كه باشد


نام تو را فریاد می زنم


این صندلی همیشه خالیست


گر؛ نباشی


قاب عكست مرا سیراب می كند



[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 12:42 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

كفش هایت

 

دیگر یك لنگه


از كفش هایم را نمی خواهم


تنهایی...


نیاز به “جفتش” نیست!


بعد تو...


نبودنت را بی كفش قدم میزنم،

 
دیگر...


با خط كشی خیابان كنار نمی آید


من و این جدول ها…


لنگه های کفش تو


تنگ است

 
برای تنهایی بزرگ قلبم!



[ یکشنبه 6 بهمن 1392 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

سفر دور

 

گاهی دلم تنگ می شود


برای روزهایی كه


تكان دادن دستانت


تنها


خداحافظی تا فردا بود



[ یکشنبه 6 بهمن 1392 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

آغوش

 

می خواهم بدهم،


دنیایت


را كوچك کنند


به اندازه آغوش


(((من)))


تو تنها بخند


لبخندت کافیست،


تا دوباره در هوای آمدنت


بمیرم...


تو همیشه دعوتی


در قلبم!


قرارمان هروز


زیر نور (((ماه)))



[ پنجشنبه 3 بهمن 1392 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

پاییز

 

با نیم نگاه تو...

 

تمام


نگاهم می لرزد

 

كلافه ام،


لبخندت می ارزد ، به هزاران نوشته ام


نصف میکنم ،

 

روزهایم را …

 

اندكی در یادت!

 

مابغی اش در كنارت


تو بخواهی،

 

(((پاییز))) را بهانه می كنم...

 

نگاه دیگران را


زیر پایم


(خش خش) می كنم



[ پنجشنبه 3 بهمن 1392 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

...

 

 

از تو نوشتن


عطر تنت می خواهد!


....


(مقداری)؛


خاطره ی عشق



(كمی)؛


لب تو را می خواهد



چه كنم


نه (مقدار) بود ، نه (كمی)



مرا همی بس!


كه من هم...



بی تو


خدایی دارم



[ شنبه 25 آبان 1392 ] [ 12:45 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

.....

 

 

روی شیشه ی ، اتاقم


نام تو را "ها" کردم


عكس زیبای تو را

 
با دلم ، حك کردم


در تیر ماه ،

 
زمستانی سرد


دستی بر برف زدم

 
صورت خود، سرخ كردم


سوز زمستانی را


به امید عشق تو


خود را ،


وصل به گرما کردم


او كه شنید،


شیشه را می گویم...


دلش ابری و بارانی شد


من نیز با عشق زیاد...


شیشه را یک شبه

 
وصل به دریا کردم



[ شنبه 25 آبان 1392 ] [ 12:36 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

new

 

عشق گاهی...


ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ شود!

 

ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭش، را نداری...

 

ﻣﯽ ﺧﻮﺍبی ...

 

پری دریایی، ﻣﯽ ﺑﯿنی!

 

ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮی...

 

ﻫﻮﺍﯼ ﺍﺗﺎقت، ﺧﻔﻪ ﺍت ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!

 

ﻣیدانی ، چه می گویم...

 

ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ ، خاطرات ﺭﺍ

 

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ كم كم ،ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ

 

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ تو...

 

بلكه ، ﺑﻪ ﺍﻧﮑﺎﺭ خودم!

 

ﻭﻟﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ!

 

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ گاه گاه، ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻧﺪ ...

 

ﻣﯽ ﺑﺎﺭﻧﺪ ...

 

ﺳﮑﻮتی، ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ!

 

ﻓﺸﺮﺩﻩ ...

 

ﺧاطرات ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ،

 

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺗﺎ، صداها

 

ﺳﮑﻮﺕ ﺷﻮﻧﺪ...



[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

new


 

تازگیها


وقتی شعرعاشقانه می نویسم تمام مشامم پر میشود ازعطرتن تو


عشق من


شعرهایم بوی عاشقی گرفته اند


وتمام عاشقانه هایم بوی تومیدهند



[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 02:38 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

......

 

 

 

 

 

تو برو...


اما!

تنها، لحظه ای


عاشقم باش،

طولی نمی كشد


آن یك لحظه

شاید یك، چشم بهم زدن


تو...


ثانیه اش را ثبت كن


من...

 

باتری را از ساعت جدا می كنم



[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

........

 

 

 

برمی گردی


می دانم...

آن روز


آسمان، پر از ابر های (نا سفید)


من ، به یاد تو

در تخت، دیگری


هوای تو در سرم


چشمانم بسته


لب دیگری در


لبم!

چشمانم بسته


می خواهم با تن دیگری

در خیالم

تو را، رنگ زنم

حال

من...

از آن ، دیگری شده ام

 

و سهم تو از من

تنها...

 

یك عكس



[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 09:30 ق.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

........

 

 

 

 

زندگی ام را


به پای ثانیه های با تو بودن میریزم!


عقربه ی ساعت شمار، چشم دیدنمان را ندارد


افسوس ثانیه ها،در تپش لحظه ها مرده اند


وقتی قاصدكی،قدم به ایوان

 
ساعت مچی ،دلم میگذارند


عطر( آنجل)وجودت


همه جا را پر میکند


قلبم، هوای تو را میکند


سر به بیابان،نامرد خواهم گذاشت


دیگر فارق از عشقی، نخواهد بود


تا صدای دلتنگیم را،با لبخندی هرز جواب دهد


آن روز دیگر نه غصه خواهد بود

 
و نه اشکی....


ما با یادت هم ،خیس خواهم شد


در کویر خشك عشقت...



[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

.....

 

 

كنار لبت


در


باران ...


قدم می زنم


(چتر)


برای چه؟!...


عشق من


خیس نمی شود!


تو باران را ،


آرزو می كنی


نمیدانی؟؟؟


آن باران،


اشك ابر تنهاست


تا باران می بارد!


به جای دلداری، آن ابر


آرام چترت ، را


باز میكنی؟؟؟



[ یکشنبه 17 شهریور 1392 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

.,,,,,


 

 

صبح را چگونه شب كنم!!!


وقتی تو هنوز دیشب را نخوابیده ای؟؟؟


پرواز كن،


این آسمان!


دیگر آبی نیست


مرا به خود سپرده ای،


من خودم را به جدول های خیابان


تو را حسرت (چنگ) میزند،


مرا نگاه های


ناپاك دیگری


و پایان عشق،


دیگر وعده خدا را ندهید



[ یکشنبه 17 شهریور 1392 ] [ 12:42 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

....
 
 
 
 
 
اختــراع تلفـن بـــــزرگـــــتـــرین خیــــانت بــــه بشــــریـت بـــود . . .!

خـــداحــافظـــــی بـــایــــد رو در رو بــــاشه . . .؛

گــاهــی اوقـــات اشـک هــا ، آدم هــا رو بیـــدار میکــنن . . .

لعنــت بـــر خـداحــافـظــــی هـــای تـلـفـنـــــی . . .!.
 


[ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ] [ 01:48 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

....
 
 
 
دیر که جواب میدهی نگران می شوم ...!

می گویند نگرانی ، عشق نیست !


چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم ...!

می گویند دلتنگی ، عشق نیست !
 

به بودنت،به عاشقانه هایت عادت کرده ام ...!

می گویند عادت عشق نیست !
 

و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو ...

که می گویند عشق نیست !


تو بگو عشق هست ؟ !

یا عشق نیست ؟


[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

....
 
 
 
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!

خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!

او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .
 


[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

....
 
 
 
 
تَعَــهُد دآشتَــن قَشَنگــــــــــﮧ


حَتــے تَعَلّـــــق دآشتَــ ــن
 

اینڪـــــــــﮧ بِدونے مـآل ڪــسے هَستے،


سَهم ڪــسے هَستے وَ اونَــــــم مـآل تـــو وَ حَــق توئـــﮧ


مُهِــــم نیس ایــــن تَعَهّـــــد اِمضـآ بَشــﮧ تــو یــه ڪـــآغذ پــآره


اَصــلِش جـآے دیگـه سَنَد خـــــــورده ..


وَسَـط دِلـآمـــوטּ


[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 10:24 ق.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

...

 

 

 

بعضی وقتا آدم باید به بعضی آدما بگه




"خب بسه دیگه
"



خیییییییییییییلی خندیدیم...



حالا از زندگی من بروو بیروووووووون!!!!!!!!!!



[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

....

 

 

 

قـبـ ــل تـ ـر ها..!!


وقتــ ـے هنـ ــ ـوز تـ ــو نیـ ـآمده بـــ ـودے..


عاشقـ ــآنــ ـہ هاے هرکـ ـس را کـہ


مے خــ ـواندم..


بـــہ سـ ـادگے اش مے خنـــ ـدیدم!!


حالآ خودم گریـــ ــہ مے کنم


و برآیـتــ ــ ــ عــاشــقـ ــ ــآنــہ مے نویســ ــ ــم.!!!



[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد



[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 05:27 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

...
normal_0_393441001313237199_pixnaz_ir
 
 
 
عطرها وآهنگ ها بی رحمترین عناصر زمینند!

 
بی آنکه بخواهی می برندت تا قعر خاطراتی..
 

که برای فراموشی کردنشان تا پای غرور جنگیدی….



[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

یه امشب رو خدایی شیم

 

بیایید یک شب فقط یک شب با رویاهایمان خوابمان نبرد 

 

 یک شب به بودن یا نبودن ,به ماندن یانماندن کسی که دوستش داریم نیاندیشیم

 

 یا به مشکلات و دغدغه هایی ک فردا خواهیم داشت

 

یا به بی محبتی ها, به بی توجهی ها, حتی به بی هدف بودنمان فکر نکنیم

 

 امشب را در اغوش پروردگارمان خوابمان ببرد

 

 به رویای بودن با او, ماندن و همراه شدن با او, دوست داشتن او

 

به نعمت ها و سلامتی که نصیبمان کرده شکرگزار باشیم

 

خدایی که محبت عشق نثار هممون کرده یا همیشه توجهش به بنده هاش بوده

 

حتی اگه با خدا باشیم هدف دارم میشیم

 

 

 

پس یه امشب رو خدایی شیم ,فقط یک شبJ

 



[ دوشنبه 5 فروردین 1392 ] [ 07:05 ب.ظ ] [ fereshteh st ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]